۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

بدرقه بزرگ

خدا حافظ قهرمان

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

ناصر حجازی به کما رفت

جــرس: در حالیکه ناصر حجازی، از پیشکسوتان فوتبال ایران و منتقدین دولت، ساعتهاست در حالت کما و بخش مراقبت های ویژه به سر می برد، خانواده حجازی مانند ماههای اخیر، از عموم مردم و فوتبال دوستان تقاضا کردند تا برای سلامتی این مرد دوست داشتنی و عافیت او دست به دعا بردارند ادامه 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

مسیحا نفسی . . .

عید پاک بر تمام مسیحیان جهان بویژه هموطنان مسیحی مبارک باد


مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید
زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس
موسی آنجا به امید قبسی می‌آید
هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست
هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید
جرعه‌ای ده که به میخانهٔ ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید
خبر بلبل این باغ بپرسید که من
ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید
یار دارد سر صید دل حافظ یاران
شاهبازی به شکار مگسی می‌آید

حافظ

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

بهارتان سبز , هر روزتان نوروز و نوروزتان پیروز باد


۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه

/زنان در تظاهرات مصرWomen of the Egyptian Revolution. . .




بعد از استقبال  دوستان از عکسهای قبلی حالا تصاویری از حظور زنان در تضاهرات مصرکه برای دیدن تمام تصاویر به  سایت پایین میتوانید مراجعه 
 کنید. http://www.sawtalniswa.com/2011/02/women-of-the-egyptian-revolution/

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

شهریار کوچولو : -فقط بچه‌هاند که می‌دانند . . .

شهریار کوچولو گفت: -سلام.
سوزن‌بان گفت: -سلام.
شهریار کوچولو گفت: -تو چه کار می‌کنی این‌جا؟
سوزن‌بان گفت: -مسافرها را به دسته‌های هزارتایی تقسیم می‌کنم و قطارهایی را که می‌بَرَدشان گاهی به سمت راست می‌فرستم گاهی به سمت چپ. و همان دم سریع‌السیری با چراغ‌های روشن و غرّشی رعدوار اتاقک سوزن‌بانی را به لرزه انداخت.
-عجب عجله‌ای دارند! پیِ چی می‌روند؟
سوزن‌بان گفت: -از خودِ آتش‌کارِ لکوموتیف هم بپرسی نمی‌داند!
سریع‌السیر دیگری با چراغ‌های روشن غرّید و در جهت مخالف گذشت .
شهریار کوچولو پرسید: -برگشتند که؟
سوزن‌بان گفت: -این‌ها اولی‌ها نیستند. آن‌ها رفتند این‌ها برمی‌گردند.
-جایی را که بودند خوش نداشتند؟
سوزن‌بان گفت: -آدمی‌زاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد.و رعدِ سریع‌السیرِ نورانیِ ثالثی غرّید.
شهریار کوچولو پرسید: -این‌ها دارند مسافرهای اولی را دنبال می‌کنند؟
سوزن‌بان گفت: -این‌ها هیچ چیزی را دنبال نمی‌کنند. آن تو یا خواب‌شان می‌بَرَد یا دهن‌دره می‌کنند. فقط بچه‌هاند که دماغ‌شان را فشار می‌دهند به شیشه‌ها.
شهریار کوچولو گفت: -فقط بچه‌هاند که می‌دانند پیِ چی می‌گردند. بچه‌هاند که کُلّی وقت صرف یک عروسک پارچه‌ای می‌کنند و عروسک برای‌شان آن قدر اهمیت به هم می‌رساند که اگر یکی آن را ازشان کِش برود می‌زنند زیر گریه...
سوزن‌بان گفت: -بخت، یارِ بچه‌هاست.