۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه
/زنان در تظاهرات مصرWomen of the Egyptian Revolution. . .
بعد از استقبال دوستان از عکسهای قبلی حالا تصاویری از حظور زنان در تضاهرات مصرکه برای دیدن تمام تصاویر به سایت پایین میتوانید مراجعه
کنید. http://www.sawtalniswa.com/2011/02/women-of-the-egyptian-revolution/
کنید. http://www.sawtalniswa.com/2011/02/women-of-the-egyptian-revolution/
۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه
شهریار کوچولو : -فقط بچههاند که میدانند . . .
شهریار کوچولو گفت: -سلام.
سوزنبان گفت: -سلام.
شهریار کوچولو گفت: -تو چه کار میکنی اینجا؟
سوزنبان گفت: -مسافرها را به دستههای هزارتایی تقسیم میکنم و قطارهایی را که میبَرَدشان گاهی به سمت راست میفرستم گاهی به سمت چپ. و همان دم سریعالسیری با چراغهای روشن و غرّشی رعدوار اتاقک سوزنبانی را به لرزه انداخت.
-عجب عجلهای دارند! پیِ چی میروند؟
سوزنبان گفت: -از خودِ آتشکارِ لکوموتیف هم بپرسی نمیداند!
سریعالسیر دیگری با چراغهای روشن غرّید و در جهت مخالف گذشت .
شهریار کوچولو پرسید: -برگشتند که؟
سوزنبان گفت: -اینها اولیها نیستند. آنها رفتند اینها برمیگردند.
-جایی را که بودند خوش نداشتند؟
سوزنبان گفت: -آدمیزاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد.و رعدِ سریعالسیرِ نورانیِ ثالثی غرّید.
شهریار کوچولو پرسید: -اینها دارند مسافرهای اولی را دنبال میکنند؟
سوزنبان گفت: -اینها هیچ چیزی را دنبال نمیکنند. آن تو یا خوابشان میبَرَد یا دهندره میکنند. فقط بچههاند که دماغشان را فشار میدهند به شیشهها.
شهریار کوچولو گفت: -فقط بچههاند که میدانند پیِ چی میگردند. بچههاند که کُلّی وقت صرف یک عروسک پارچهای میکنند و عروسک برایشان آن قدر اهمیت به هم میرساند که اگر یکی آن را ازشان کِش برود میزنند زیر گریه...
سوزنبان گفت: -بخت، یارِ بچههاست.
سوزنبان گفت: -سلام.
شهریار کوچولو گفت: -تو چه کار میکنی اینجا؟
سوزنبان گفت: -مسافرها را به دستههای هزارتایی تقسیم میکنم و قطارهایی را که میبَرَدشان گاهی به سمت راست میفرستم گاهی به سمت چپ. و همان دم سریعالسیری با چراغهای روشن و غرّشی رعدوار اتاقک سوزنبانی را به لرزه انداخت.
-عجب عجلهای دارند! پیِ چی میروند؟
سوزنبان گفت: -از خودِ آتشکارِ لکوموتیف هم بپرسی نمیداند!
سریعالسیر دیگری با چراغهای روشن غرّید و در جهت مخالف گذشت .
شهریار کوچولو پرسید: -برگشتند که؟
سوزنبان گفت: -اینها اولیها نیستند. آنها رفتند اینها برمیگردند.
-جایی را که بودند خوش نداشتند؟
سوزنبان گفت: -آدمیزاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد.و رعدِ سریعالسیرِ نورانیِ ثالثی غرّید.
شهریار کوچولو پرسید: -اینها دارند مسافرهای اولی را دنبال میکنند؟
سوزنبان گفت: -اینها هیچ چیزی را دنبال نمیکنند. آن تو یا خوابشان میبَرَد یا دهندره میکنند. فقط بچههاند که دماغشان را فشار میدهند به شیشهها.
شهریار کوچولو گفت: -فقط بچههاند که میدانند پیِ چی میگردند. بچههاند که کُلّی وقت صرف یک عروسک پارچهای میکنند و عروسک برایشان آن قدر اهمیت به هم میرساند که اگر یکی آن را ازشان کِش برود میزنند زیر گریه...
سوزنبان گفت: -بخت، یارِ بچههاست.
۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه
۱۳۸۹ آذر ۳۰, سهشنبه
شب یلدا . . .
برسم دیرین شب یلدا با حافظ به امید اینکه اینبار واقعا فرشته در آید.
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بیمروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید
۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه
سوده . . .
دینداری از این نوعش از نظر من هیچ اشکالی ندارد که در این عصر اصلا یک نیاز میباشد.
این نوحه یا ترانه با صدای دختی از ایران زمین انصافا کار زیبایست که برخلاف دین و دینداری های امروزی آزار که نمیدهد که بلکه روح و جان آدمی را نوازش هم میدهد.
این نوحه یا ترانه با صدای دختی از ایران زمین انصافا کار زیبایست که برخلاف دین و دینداری های امروزی آزار که نمیدهد که بلکه روح و جان آدمی را نوازش هم میدهد.
اشتراک در:
پستها (Atom)









